خرید بک لینک
به یاد خابگاه افتادم گفتم بنویسم یکم بخندیم21

3 سال راهنماییو من تو یه شهر دگ میموندم برا همین خابگاه میدادن نمونه دوتی بود

54 نفر تو 3 تا خابگاه کوچیک بودیم

احکام خابگاه:
1.خبرچینی و... تنبیه بدست بچه ها 345
2. چیزی ا خریدی همه میریزن سرت اگ به یکی ندی اونم خرید بهت نمیده
4.شبا نیم ساعت قبل خاموشی یه دعوای دست جمعی تو خابگاه بصورت دو تا گروه21
5.بعد ظهر که سرپرستا شیفتشون عوض میشد میرفتیم مدرسه قبل ناهار که سرپرست نیست 3 خابگاه جنگ جهانی را مینداختن
هی میخندیدیما21
6.بعد خاموشی(ساعت 10): اگ سرپرستمون که خوش اخلاقه بود شیفتش میرفتیم تو خابگاه قصه ترسناک و جوک میگفتیم
اگ اگوگنگ یکی بود بد اخلاقه که بخدا شبا نمیخابید اصلا!! تا 4صبح بیدار میموند!
تو خابگاه غوغا و سر و صدا و.. میکردیم با دهنمون صداهای حیونو در میاوردیم دعوا میکردیم و ... خلاصه بدبختش میکردیم من بدبختم نماینده خاباه بودم21
بچه ها رو لونمیدادم بعد یه موقع دییدی ساعت 1 شب انداخت منو بیرون تو حیاط22
اون شهرم سرده هواش شباشم یخه
یخ میزدم بعد یه تعحد میگرفت که دگ بگم شلوغارو بعد یرفتم میخابیدم
عوضش یک شنبه شبا که کولوچه با اش دوغ میدن برا شام کلوچه ها مال من بودن
18 نفر بودیم تو خابگاه سه
18 تا کولوچه 21
برا اشپز هم یه کیسه فندق و ردو برده بودم بعنوان رشوه
غذامو اضافه میداد خخخخخخخ

صبا هم برا نماز بیدارمون میکرد اون سرپرست 22 الانم یادم می افته دیونه میشم فکرشو بکن شب 2 بخابی بعد 5.6 بیان صدات بزنن برا نماز بری بیرون تو اون سرما با اب سرد بشوری سر و صورت بعد یخ بزنی بری نماز

ینی اینقد بی حوصله میشدیم که بعد نماز نمیرفتیم صبونه بگیریم بخوریم!!
میرفتیم میخابیدیم صبحونه هم وقتش میگزشت نمیدادن ولی اشپز جونم بازم مال منو میزاشت تو یخچال اشپزخونه
میرفتم میرفتم
ناهارم سبزی پلو میدادن لوبیاشو به هم پرت میکردیم
سرپرستا دگ چی بم اخه
اغده ای شده بودن تو اون سهسال هیچ سرپرستی نشد دو سال بمونه بعد یه سال عوض میکرد کارشو خخخخخخخخ
6 تا سرپرست بودن
یادش بخیر دورانی بود
یه بار دور از جون یکی بو زد
گفتم نزن
باز زد
د صبرم تموم د رفتم به سرپرست گفتم اومد یه سیلی زد خخخخخ
بعد سرپرست فت اینو بابام هم بهم نمیزنه بخاطر تو از این کچله خوردم خخخخخخخخخخخخخخ
اون هفته کولوچه نداد بهم اون
17 تا شد Sad
میدونم بعضیا مین چرته ولی دگ به بزرگیتون ببخشید د345




برچسب: نویسنده: مهندس کرمی تاريخ: سه شنبه 8 دی 1394 ساعت: 21:09

صفحه بندی