روز اول عروسیمان بود و قرار بود که در را بر روی هیچ کس باز نکنیم
اول پدر و مادر من امدند ومن توجهی به در زدنشان نکردم
اما وقتی چندی بعد پدر و مادر همسرم لیدا امدند اشک در چشمانش جمع شد
وگفت من نمیتوانم در را بر روی خا نواده ام باز نکنم ودر را باز کردیم...
من دو فرزند پسر اوردم
اما برای دخترمان جشنی با شکوه تر گرفتم
خانمم علتش را جویا شد
به او گفتم او تنها کسی است که در را بر روی من باز میکند...