خرید بک لینک
خیلی وقت ها به امتحان دیکته فکر میکنم.

اولین امتحانی که در کودکی ام با آن روبه رو شدم چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.

امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع،مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم...

اگر ده ها صفحه هم درست می نوشتم،معلم به سادگی از کنار آن ها می گذشت اما به محض دیدم اولین غلط دور آن را با خدکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت.

جوری که در برگه ی امتحانم آنچه خودنمایی میکرد غلط هایم بود...

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است

آن روز ها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...

بعد ها وقتی به برادر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های براردم خط بکشم

نمیدانم قضاوت های غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی،که نمی توانی.

کاش آن روز ها معلمم،چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روزها خیلی سعی می کنم دورغلط های دیگران خط نکشم...
این روز ها خیلی سعی میکنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم

برچسب: نویسنده: مهندس کرمی تاريخ: شنبه 5 تير 1395 ساعت: 17:54

صفحه بندی