یاد من باشد فردا دم صبح، جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانهی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت، بزدایم دیگر تار کدورت از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد…
فریدون مشیری
برچسب:
نویسنده: مهندس کرمی
تاريخ: دوشنبه
13 ارديبهشت
1395 ساعت: 22:54